اهمیت تشکیلات معلمان و کارگران برای جنبش مردمی و تضمین دمکراسی

12/25/2021

تظاهرات معلمان در بیش از 90 شهر در روز پنجشنبه دوم دیماه که به فراخوان شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران برگزار شد، چندمین حرکت اعتراضی فرهنگیان طی ماههای اخیر برای دستیابی به خواسته هایشان بود. اهمیت این اعتراضات فقط به خاطر حضور گسترده معلمان در خیابان نبود بلکه طراحی، هماهنگی، برنامه ریزی و در یک کلام ایجاد یک تشکیلات منسجم و کارآ برای عملی کردن حرکت بسوی خواسته‌های مشترک، اقدامی بیسابقه در 40 سال گذشته بشمار می‌رود.

به جرات می توان ادعا کرد که برای نخستین بار طی چهل سال گذشته، یک قشر اجتماعی در ایران توانسته است در چنین سطحی بصورت پایه‌ای، تشکیلاتی برای پیشبرد امور صنفی سیاسی‌ ایجاد کند. در واقع پس از دوره‌ای قبل از کودتای 28 مرداد 32، اکنون اولین باری است که چنین اتفاقی در صحنه سیاسی-اجتماعی ایران روی می دهد. در سالهای قبل از کودتا، حزب توده توانسته بود از طریق تشکیلات گسترده خود با پشتوانه اتحاد شوروی سابق (با نگاه به تامین منافع شوروی) تشکیلات پایه‌ای در میان کارگران، کشاورزان در شهرها و روستاها ایجاد کند.

پس از تجربه تشکیلات پایه‌ای در سالهای پیش از کودتا، چه جریانات سیاسی موجود و یا سازمانهایی که بعدها بوجود آمدند، هرگز نتوانستند چنین سازماندهی را در میان اقشار مردم تجربه کنند. تشکیلات حزب توده عملا به خاطر بی عملی در برابر کودتا از هم پاشید، جبهه ملی هرگز نتوانست کمر راست کند و از میان جریاناتی که بعدها تشکیل شدند، نهضت آزادی عملا در کشاکش دیدگاه میان مذهب و ملی گرایی به نیرویی خنثی مبدل شد و سازمانهایی که در برابر سرکوب رژیم شاه و ساواک مشی مسلحانه و ایجاد تشکیلات زیر زمینی را برگزیدند، طبعا نمی‌توانستند بدنبال روشهای سازماندهی پایه‌ای در میان اقشار ناراضی مردم باشند.

همانگونه که شاهد بودیم، خمینی توانست با استفاده از شبکه چند ده هزاریِ مساجد که شامل سرکوب رژیم سابق نشده بود، تشکیلات خود را ایجاد کند و زمام امور را بدست بگیرد. پس از انقلاب نیز سازمانهایی که در حد توان خود با دیکتاتوری شاه به مقابله برخواسته بودند، با آنکه مورد توجه گسترده مردم و جوانان قرار گرفتند، اما عملا شیوه تشکیلاتی گذشته خود را ادامه دادند و نتوانستد از آزادیهای نیم بند چند سال اول پس از انقلاب کاملا بهره ببرند.

و آنچه که در چند دهه بعد اتفاق افتاد، سرکوب آزادیها، زندان، شکنجه، کشتار و قتل عام آزادیخواهان و هر گونه صدای حق طلبی بود. رژیم دیکتاتوری مذهبی خمینی با ایجاد نهادهای گوناگون سرکوب، هر گونه اعتراض را در کارخانه، مدرسه، دانشگاه و خیابان سرکوب کرد. جمهوری اسلامی که توانسته بود با براه انداختن فریب اصلاحات، همزمان با شدیدترین سرکوبها، تا مدتی عامه مردم و اقشار میانی در داخل و جامعه بین المللی را دست بسر کند، کم کم با پدیده جدیدی روبرو شد که برای مقابله با آن آمادگی نداشت. این پدیده پا گرفتن تشکیلاتهای ریز و درشت کارگری و اقشار میانی مردم بود. حکومت بیشترین نیروی خود را برای مقابله و سرکوب سازمانهای مردم نهاد در حوزه های فرهنگی، زنان، محیط زیست و غیره اختصاص داد و با ایجاد شبکه های موازی و حتی نفوذ در آنها موفق به کنترل، دستگیری فعالانشان شد و توانست نبض حرکات اعتراضی را کنترل کند.

اما آنچه که نظام حاکم را در دهه اخیر غافلگیر کرد بلوغ تشکیلات کارگری در شهرهای مختلف (در بسیاری موارد مرتبط با هم) و سازماندهی قشر بزرگ معلمان و فرهنگیان بود که روز بروز توان معاش اقتصادی خود را در وضعیت وخامت بارتری می‌یافتند. با توجه به خطرات جدید، شبکه‌های امنیتی حکومت سعی در نفوذ، اختلال، کنترل و دستگیری رهبران و اعضا تشکیلاتهای بوجود آمده کردند اما خیزشهای دیماه 96 و آبان98 و پس از آن کشاورزان و اعتراضات ناشی از سیاستهای تخریبی محیط زیست، ضربات کوبنده‌ای به بدنه سرکوب رژیم وارد آورد. رژیم همزمان با سرکوب حرکات اعتراضی کارگران، دستگیری فعالانش و در تنگنا قرار دادن آنان از طریق به تعطیلی کشاندن دائمی کارخانه ها و کارگاهها در غیاب یک قانون کار حداقلی، توانست با جنبش کارگری تا اندازه‌ای مقابله کند. در عین حال رژیم خوب می فهمید که نمی تواند اعتراضاتی که پشتوانه تشکیلاتی واقعی دارند به شدت سرکوب کند و از اینرو در بسیاری از موارد به امید نپیوستن دیگر اقشار مردم به این اعتراضات، عمدتا در حد دستگیری برخی از رهبران آنان، مرخصی، آزادی موقت، دوباره دستگیری… با آن بصور کجدار مریز مقابله کرد. از نمونه اینگونه تحرکات می توان به حرکات اعتراضی  جانانه کارگران فولاد اهواز که بیش از یکماه در خیابانها برگزار شد و مقابله قدم به قدم دستگاه سرکوب با کارگران هفت تپه نام برد.

در مقایسه با تشکلهای کارگری، وجه سراسری جنبش فرهنگیان و تعداد گسترده اعضای انجمن صنفی معلمان خصوصیتی بود که رژیم را به گوشه رینگ کشاند. با وجود بازداشت و زندانی کردن فعالان و چهره‌های برجسته رهبران جنبش اعتراضی معلمان، دستگاه امنیتی و سرکوب رژیم در مجموع ناتوان از هر گونه ابتکار عملی در مواجه با اعتراضات معلمان شد. شورای هماهنگی تشکهای صنفی فرهنگیان توانست با ایجاد تشکیلاتی در سطح شهرها و روستاها که با داشتن انتخابات مستقل خود و در عین حال در هماهنگی با یک تشکیلات واحد سراسری، نوعی از بلوغ کار جمعی را به منصه ظهور برساند که همانگونه که در بالا اشاره شد از دهه 30 تاکنون بیسابقه بود. این مرحله‌ بسیار مهمی است که جنبش آزادیخواهانه و سرنگونی طلبانه مردم ایران از آن عبور کرده است و بدون شک در پیشروی و پیوستن با تشکلهای دیگر اقشار مردمی، ابزار اساسی در یکسره کردن کار جمهوری اسلامی بشمار می رود.

تشکیلات کارگران و معلمان، تضمین آزادی در ایرانِ پس از جمهوری اسلامی

این مطلب را نمی شود تنها با ذکر رویداد خجسته ایجاد تشکلهای واقعی اقشار و طبقات مردمی در ایران 1400 ناتمام گذاشت. نکته مهم دیگری که حاصل بوجود آمدن و کارآیی چنین جنبشهای متشکل پایه‌ای در ایران است، نقش سمت و سو دهندگی آنها در چشم انداز صحنه سیاسی ایران پس از سقوط جمهوری اسلامی است.

آنچه که طی چهار، پنچ سال گذشته در صحنه سیاسی ایران (اکثرا در فضای مجازی خارج از کشوری) خودنمایی کرده است، تلاش گروههایی با سمت و سوی پادشاهی و سلطنت طلبانه است. در یک کلام این افراد و بعضا شخصیتهای رسانه‌ای طرفدار بازگشت نظام پادشاهی در کنار مقایسه وضعیت اقتصادی و آزادیهای اجتماعی نظام پهلوی با جمهوری اسلامی، معتقدند که خیزشهای دی 96 و آبان 98 متعلق به آنهاست و مردم ایران خواهان بازگشت نظام سلطنت پهلوی هستند. این فعالان رسانه‌ای و مجازی برای اثبات مدعای خود به چند ویدئو منتشر شده در جریان این اعتراضات خیابانی اشاره می کنند که در آنها یا بدرستی یا با صداگذاری (جای بحث واقعی بودن این ویدئوها در این مجال نمی‌گنجد) تعدادی در میان جمعیت شعارهایی در رثای رضا شاه پهلوی سر می‌دهند.

این جریانات راست که در برخی موارد از شیوه‌های افراطی و فحش و ناسزا در برخورد با مخالفان خود استفاده می کنند، اساسا منکر هرگونه جنبش اعتراضی تا پیش از سال 96 هستند. این افراد و برخی از گروههایی که نمایندگی تئوریک آنها را به عهده دارند، با ارائه تصاویر نوستالژیک از وضعیت مردم در زمان شاه، منکر کودتای 28 مرداد که منجر به عزل محمد مصدق از سمت نخست وزیری شد، هستند و هر گونه تلاش برای داشتن هویت مستقل توسط ملیتهای گوناگون در ایران را به عنوان تجزیه طلبی معرفی می‌کنند. این اشخاص و گروههای وابسته به دیدگاه بازگشت سلطنت، کلیه تلاشهای فرهنگی و آثار بزرگ در زمینه ادبیات، شعر، فیلم دهه 40 و 50 شمسی را به جنبش چپ ایران منتسب کرده، آنرا نفی می کنند و در بسیاری از موارد بی‌ادبانه در فضای مجازی به این شاعران و نویسندگان می‌تازند. آنها معتقدند که ساواک در زمینه سرکوب مخالفان، حتی چهره های سرشناس ادبیات ایران مانند غلامحسین ساعدی و شاملو کم کاری کرده است و اساسا همه کسانیکه با آنها مخالفند را ارتجاع سرخ و سیاه و نسل پنجاه و هفتی می‌نامند. فضا و مکان فعالیت این دسته جات، رسانه های اجتماعی و احیانا گردهمایی های محدود در خارج از کشور است و نفوذشان در ایران تنها توسط رسانه‌های پربیننده مانند ایران اینترنشنال و من و تو اعمال می‌شود.

علاوه بر گروههای ذکر شده در بالا، تعدادی از فعالان سیاسی، اجتماعی طی سالهای اخیر مطرح شده‌اند که ظاهرا (آنگونه که خود می گویند) با دیدگاه پادشاهی فاصله دارد اما عملا خود را در تعادل قوای سیاسی موجود برای کسب قدرت پس از جمهوری اسلامی، به آقای رضا پهلوی نزدیکتر می‌دانند. علاوه بر بهره گیری از فضای رسانه‌ای و تلوزیونهای پربیننده، برخی از چهره های سرشناس این گروه طی سالهای اخیر، تشکیلاتی در شکل ارتباط با فعالان اجتماعی در ایران بخصوص در زمینه آزادیهای زنان و جنبش ضد حجاب ایجاد کرده‌اند. این چهره‌های مطرح در سطح رسانه‌های ایرانی و خارجی که با جدا شدن از شبکه اصلاح طلبان توانستند جایگاه مستقل خود را تثبیت کنند، گاها موفق به ایجاد کمپین‌های قابل توجه بر علیه جمهوری اسلامی شده‌اند که ارزشمند بوده است. این شخصیتها اعتبار بدست آمده در رویارویی با جمهوری اسلامی را اغلب به پای آقای رضا پهلوی می‌ریزند و در برخی موارد ارتباطات خود با زندانیان مستقل تازه آزاد شده را برای تماس در اختیار آقای پهلوی و ملکه سابق می‌گذارند.

ابزار اصلی دو جریان ذکر شده یعنی سلطنت طلبان و افراد مستقل متمایل به آقای پهلوی که از اصلاح طلبان حکومتی فاصله گرفته‌اند، عمدتا رسانه ‌های پرقدرت و پر بیننده در انگلستان است. این ابزار مهم در کنار برخی از ارتباطات با تعدادی از فعالان اجتماعی در ایران توانسته چهره‌ای مهم در فضای مجازی و رسانه‌ای برای آنان ایجاد کند. اما آنها در مجموع نه با تشکیلاتهای پایه‌ای ایجاد شده در ایران ارتباطی دارند و نه اینکه خواهان آن هستند. نوع و خصلت کار این دو گروه یاد شده، اساسا با روح کار تشکیلاتی و جمعی فاصله دارد. آنها بیشتر چهره‌های رسانه‌ای هستند که یا برنامه تلوزیونی دارند و یا اطلاعیه صادر می‌کنند.

اما چرا ذکر این نکات در جایی که جنبش آزادیخواهانه مردم ایران با ایجاد تشکیلات مستقل پایه‌ای اقشار مختلف به سوی افول جمهوری اسلامی به پیش می‌رود، مهم است؟ طی پنج سال گذشته، پس از انتخاب ترامپ به عنوان رئیس جمهور آمریکا، تغییری شگرف در صحنه سیاسی آمریکا بوجود آمده است که صحنه سیاسی بسیاری از کشورها را تحت تاثیر خود قرار داد. فشار حداکثری دولت ترامپ بر جمهوری اسلامی بسیاری از فعالان سیاسی مخالف رژیم در داخل و خارج ایران را تحت تاثیر قرار داد. ایرانیان مخالف که طی چند دهه با سیاست مماشات غرب و دولتهای مختلف آمریکا، منجمله جمهوریخواهان، روبرو بودند، از سیاستها، نحوه برخورد و اعمال غیر معمول ترامپ به غایت استقبال کردند. برخی از ایرانیان برانداز که شیفته ترامپ شدند، همچون او به کتمان بسیاری از واقعیتهای موجود برای اثبات مدعای خود و نامگذاری و توهین برای مخالفان خود پرداختند و اساسا با شیوه انکار وجود هرگونه حقیقت و واقعیتی که با سیستم فکری آنها در تضاد بوده، در فضای مجازی عرض اندام کردند. بیشتر این افراد که در ترامپ و خانواده‌اش هیبت یک خاندان سلطنتی را می‌دیدند تا رئیس جمهوری که از طریق دمکراسی به قدرت رسیده است، کم کم دیگر کاری با مسائل سیاسی مربوط به ایران نداشتند. برای آنها هر عمل ترامپ سرمشقی برای کوبیدن مخالف شد بطوریکه بطور آهسته جامعه سیاسی ایران با یک نوع راست افراطی فاشیستی (البته در فضای مجازی) روبرو شد که تردیدی برای مخدوش کردن هر گونه واقعیتی نداشت. این افراد با جعل عکس و خبر در راستای مقاصد سیاسی‌شان، به هیچ پرنسیب و اخلاقیاتی پایبند نبودند و با ایجاد گرد و خاک در فضای مجازی که گاها از طریق تلوزیونهای پرمخاطب نیز رله می‌شد، می‌رفت که خطر تاثیرگذاری بر نسل جوان و فعالان سیاسی داخل کشور را به همراه داشته باشد.

جنبش آزادیخواهانه ایران در مسیر رشد و ترقی و تکامل خود که بدون شک از جاده سرنگونی جمهوری اسلامی می‌گذرد، با ایجاد تشکیلات پایه‌ای اقشار و طبقات مختلف مردم، ماهیتی متضاد با منافع طبقاتی راست افراطی ایران دارد. راست افراطی (گاه با رنگ و نقش فاشیستی) که ریشه تاریخی در دهه 20 و 30 شمسی دارد طی سالهای اخیر پس از تحولات سیاسی در آمریکا دوباره به سطح آمده است. تشکیلات صنفی – سیاسیِ مستقلِ اقشار و طبقات مختلف در ایران، گامی بلند برای خلاصی از شر جمهوری اسلامی و تضمینی برای استقرار دمکراسی برای آینده ایران است.

کیوان کابلی – 4 دی 1400