سخن سیاسی روز – میترا کشاورز |
علیرغم همه دشواریهای پیش رو که ذکر آن در ادامه خواهد آمد، غلبه بر جمهوری اسلامی قابل تحقق است. دلایل این ادعا: حکومت اسلامی حاکم از کمترین میزان محبوبیت و مشروعیت در نزد اکثریت مردم برخوردار است. این رژیم متعلق به دوران حاضر نیست و با وجود کشتار حداکثری رو به اضمحلال است. با وجود تلاش برای یکدست کردن سیستم حکومتی، ضربات پی در پی و کوبنده جنبش انقلابی مردم بر این رژیم در همین مدت باعث شکاف در بالاترین سطوح آن شده است. اکنون نه حاکمیت مانند گذشته قادر به ادامه حکومت است و نه اکثریت قریب باتفاق مردم میتوانند مثل سابق به زندگی ادامه دهند. وضعیت رو به افول اقتصادی در شرایط انقلاب کنونی، از یکسو برای حکومت (انزوای جهانی) و از سوی دیگر برای مردم (رکود در همه زمینهها) همچون یک وزنه سنگین عمل میکند و اقشار مردمی را که هنوز به شکل علنی وارد میدان نشدند را لاجرم به میدان خواهد کشاند. بن بست همه جانبه در تمامی سطوح جامعه کاملا واقعی است و هیچ راه عملی در کوتاه یا میان مدت برای حل و فصل تضادهای گوناگون میان مردم و رژیم حاکم بجز یک انقلاب تمام عیار وجود ندارد.
اما در وصف آسان نبودن روند سرنگونی باید اذعان داشت که اضمحلال رژیم بخودی خود رخ نخواهد داد. به عبارت دیگر مفهوم فروپاشی که توسط برخی از کارشناسان و فعالین سیاسی مورد استفاده قرار میگیرد، نادرست است. دلایل این ادعا: رژیم حاکم سالهاست که تمامی توان اقتصادی، تشکیلاتی، نیرویی، تکنولوژیک و کلا همه سرمایه خود را صرف مواجهه با احتمال سرنگونی و خطر شورشهای مردمی کرده است. از همین رو، حکومت لایههای مختلف برای سرکوب جنبش سرنگونی را به همین منظور ایجاد و آزمایش کرده و در هر حرکت و قیام روی داده در گذشته، آنها را بروز کرده است. رژیم همواره از نارضایتی موجود در جامعه و پتانسیل اعتراضی انباشته شده طی چند دهه گذشته آگاه بود و احتمال فوران خشم مردمی را در برهههای مختلف میداد اگرچه انتظار چنین سرعتی برای گسترش آن در انقلاب 1401 را نداشت.
خام خیالی است که تصور کنیم روند سقوط جمهوری اسلامی یک خط مستقیم رو به بالاست و بسهولت به سرنگونی تمامیت رژیم منجر خواهد شد. این روند بدون شک دارای انحنا و بالا و پایین شدنهای بسیار خواهد بود. با وجود اعتلای جنبش و پیوستن اقشار و گروههای اجتماعی گسترده تر منجمله افراد سرشناسی که تا کنون منفعت خود را یا در سکوت و یا در کنار رژیم مییافتند، احتمال اینکه حکومت از شبکه و ابزار آماده شده برای مواجه با چنین روزهایی صرفنظر کند، یک ساده انگاری و خوش خیالی است. مواردی که در زیر میآید بر اساس مشاهدات از واکنش رژیم در مقابله با انقلاب در 70 روز گذشته است و نباید این بحث را از جنبه منفیگرایی مورد توجه قرار داد. با قطعیت میتوان ادعا کرد که وضعیت هرگز به شرایط قبل از انقلاب مهسا باز نخواهد گشت و لاجرم رژیم رفتنیست. اما داشتن تحلیل واقعی از داراییها، توان و قوای سرکوب و در یک کلام پتانسیل دشمن، یکی از نیازهای جنبش سرنگونی در شرایط کنونی است.
حکومت در همین چند هفته اخیر نشان داد که در خیابان با باتوم و چماق میزند، با خشونت میترساند، میکُشد و کور میکند و در همان حال از طریق پهپاد به شناسایی افراد در صحنه مبادرت کرده تا شبانه آنان را دستگیر کند. این دستگیریها جدا از لیست افرادی است که آنان را بطور سیستماتیک میرباید و شکنجه میکند. در همین حال با برنامه ریزی پیکر کشته شدگان در تظاهرات را میرباید، با خانواده آنان وارد معامله و جنگ روانی میشود و در صورت برگزاری مجالس سوم، هفتم و چهلم در راه گورستان عزاداران را سرکوب کرده و غروب همانروز از اقوام درجه یک قربانی اعترافات تلویزیونی میگیرد. در همین حال رژیم از افراد مشهوری که بنوعی با انقلاب همراهی کردهاند غافل نمیماند، آنان را زیر نظر گرفته، احضارشان کرده، میترساند و از آنها تعهد میگیرد. در این میان رژیم شبکه جداگانهای برای مقابله با دانشجویان و استادان آزادیخواه دانشگاههای سراسر کشور اختصاص داده است. علاوه بر سرکوب دانشجویان در صحنه تحصن و تظاهرات، آنها را به طرق مختلف شناسایی، دستگیر کرده یا میرباید و بسته به سابقه و یا حساس بودن شرایط دانشگاه مورد نظر، آنان را با سپردن تعهد و وثیقههای کلان موقتا آزاد و یا در حبس نگاه میدارد. در کنار این تاکتیک، رژیم بسیاری از دانشجویان را اخراج و یا برای آنان اخطاریه میفرستد و حتی با تماس با خانواده دانشجویان سعی در منفعل کردن آنان برمیآید. سرکوب و مقابله با دانشجویان و اساتید دانشگاه شریف، راهنمای عمل نیروهای رژیم است. استفاده از مزدوران در لباس دانشجو، بهره برداری از انجمن اسلامی (تشکل علنی دستگاه سرکوب) و شبکه مخفی افراد (دانشجویان وابسته به اطلاعات سپاه) در درون دانشگاه برای شناسای و ربودن دانشجویان از جمله شیوههای دیگر سرکوب در دانشگاههاست.
در کردستان و مناطقی که بیشترین مقاومت وجود دارد، ابعاد جنایت و قساوت بزرگتر است. رژیم در آن مناطق عملا لشگر کشی میکند و در کنار کشتار علنی با تسلیحات جنگی سنگین و نیمه سنگین، بطور همزمان انواع و اقسام آزار و اذیتها اعمال میشود. با ایجاد پستهای بازرسی، اوباش و جاشهای رژیم گوشی های مردم را چک میکند و به رعب و وحشت میپردازند. در شهرهای کردستان و بعضا بلوچستان، نیروهای سرکوبگر با استفاده از پهپاد به شناسایی انقلابیون پرداخته و شبانه آنان را ربوده یا دستگیر میکنند. شبها با ایجاد صدای انفجار و بمب صوتی، رژیم سعی دارد که روحیه مردم را در هم بشکند. بسیاری از دستگیریها در مواقع و نقاطی که اعتراضات جریان ندارد در روز روشن انجام میگیرد.
بمباران مقر احزاب کُرد ایرانی در اقلیم کردستان عراق را باید بخشی از کمپین بزرگ حکومت برای مقابله با انقلاب 1401 دانست. جمهوری اسلامی از ارتباط ارگانیک میان این احزاب و مردم کردستان اگاه است. هر ضربه به احزاب مستقر در پشت مرزهای غربی، ضربهای به روحیه مردم کردستان است که در خط مقدم انقلاب حضور دارند، همانگونه که ایجاد رعب و وحشت در شهرهای کردستان و موفقیت در توقف موقت اعتراضات شهرهای کردستان، رابطه مستقیم با جنبش اعتراضی در شهرهای دیگر ایران دارد. بنابر این منطق، ضربه به احزاب کرد در اقلیم کردستان خود را در کند شدن روند انقلاب جاری بنمایش خواهد گذاشت و رژیم از این موضوع بخوبی آگاه است. اما در مقابل این حرکت حکومت برای مهار کردن کردستان بطرق گوناگون، حرکت مثبت گروهها و مردم در سایر شهرها و نقاط ایران در پشتیانی همه جانبه، آنهم نه تنها از کردستان قهرمان، بلکه از احزاب کرد ایرانی که بلوغ خود را در ائتلاف و اتحاد بیسابقه بنمایش گذاشتتد، قابل ستایش است. البته در این میان باید به برخی از پارزایتها از سوی راست افراطی در فضای مجازی برای اخلال از پشتیبانی عموم مردم از کردستان و احزاب کردی اشاره کرد.
روند انقلاب برای سرنگونی در روز هفتادم همچنان رو به جلوست اما پیشرفتهای بدست آمده تاکنون نباید انقلابیون را از شناخت و تحلیل توان، ابزار و شیوههای دشمن ایران و ایرانی یعنی رژیم جمهوری اسلامی غافل بدارد.